این روزها با تو در استانه20 ماهگی ات

دُخی جون
ماشاا به این همه انرژی
دیگه کم میارم
کار خودتو میکنی و حرف خودتو به کرسی میشونی
اعتراض میکنی و بلبل زبونی
اون کلماتی را هم که نمیتونی بگی با اشاره و گاهی جیغ به ما ابلاغ می فرمایی.
تقریبا بیشتر اشیاء دوروبرتو میشناسی ، اعضاء بدن را هم همینطور و چندتا شون را به انگلیسی هم میگی .
میوه هارو مثل موز و هندونه و سیب را هم میتونی بگی اما با لهجه خودت : مود / اوودنه / ایب
2 ماهی میشه که به داغ میگی دووووگه ( مثل چایی -آبی که از دوش حمام میاد -غذا و شعله شمع ) اما درکی از بخاری و داغی آن یا گرمایش نداری .چون بیشتر خانه ها شوفاژ دارند و متاسفانه بخاری کم شده
سرد را هم متوجه میشی ولی کمتر به کار میبری
اصلا وقتی تو هستتی و بخواهیم با هم حرفهایی بزنیم که شما متوجه نشی امکان نداره چون کاملا متوجه کلام رمزی ما میشوی ( الحق که نتیجه مادربزرگ خدا بیامرزم هستی ، ببین ژن چه میکنه) و هفته پیش که مامانم برای اولین بار شروع کرد با زبان زرگری به من گفت : اون وسایل خطرناک را از جلوی ترمه بردار . شما کااااااااااااااملا فهمیدی و این را به ما هم فهموندی که فهمیدی...جلل الخالق بچه هم بچه قدیم
ادای همه مارا در میاری مثل آهنگ کلام یا حرکات دست و سرمون را گاهی میمیک صورت کسانی که برات جالب باشند و عاشق رقصیدن با خاله غزاله هستی مخصوصا رقص سالسا که به صورتی کاملا غیر حرفه ای و مبتدی خاله غزاله میرقصه ولی با حرکات نمایشی عالی اونو اجرا میکنه و تو هم دیگه قابل وصف نیست تو بغل غزاله چه عشقی میکنی.
موسیقی را به نقاشی ترجیح میدی وقتی در ماشین میشینی عین صفحه گرامافون سوزن خورده میگی :
آدنگ آدنگ آدنگ آدنگ و ....
به سام میگی دام و وقتی به سرکوچه خانه مریم و عمو بهرام میرسیم تا دم در خونه شون با ذوق فراوان میگی دام دام دام دام و واقعا سام رو دوست داری و اوهم همینطور
اشتهات هم مثل همیشه عالیه و باید از غذای همه تست کنی حتتتتما .
همچنان سنجاق سینه من هستی و سعی میکنی از بغل من جُم نخوری و کمر درد من هم مدام در حال عود کردنه .
دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد
همیشه سلامتی ات رو به فزونی و عشق و نور دلت هم افزونتر باد دخترم
آمین
٨ آذر 1390


این روزها با تو در استانه20 ماهگی ات
